پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

334

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

تفسير تلمسانى دربارهء اين متن « 165 » درخور آن است كه بر سر آن درنگ كنيم . آربرى ترجمهء كاملى از آن به دست داده است « 166 » ، ولى ما تنها بر عباراتى كه مربوط به اين تحقيق است تكيه مىكنيم . تلمسانى مىگويد : « معنى اين تعرّف اشاره به چيزى است كه همواره مشاهده‌كنندگان ذات الهى تجربه مىكنند ، نه به آنچه به ادراك كسانى مىآيد كه تجربهء ( خبرهء ) معانى ظهور را ندارند . » كلمات آغازين « شب رو به افول است » ، يعنى ظلمت ديجور حجاب زايل شده است ؛ مراد از « چهرهء سحر رو به طلوع است » حالت واسط ميان ظهور و حجاب است ؛ « سپيده در كار دميدن است » ، يعنى هرگونه ثنويّتى « 167 » در مشاهدهء دوست خدا ( ولىّ ) از ميان برخاسته است ؛ « اى كه خفته‌اى ، بيدارشو » ، خطاب به بخش لطيف روح انسانى است كه پوشيده در حجاب بود ؛ و خواب او جهل اوست » . « 168 » خدا او را دعوت مىكند كه [ چشم ] بيدارى به « ظهور » خود بگشايد . براى تلمسانى - و در اينجا ما شاگرد ابن‌عربى را مىبينيم - اين بدان معنى است كه آنچه در تجربهء عرفانى بر روح ظاهر مىشود چيزى جز خود روح نيست . مگر صوفيان نمىگويند : سفر جويندگان حق به بازيافتن خويش مىانجامد ؟ « 169 » اين از آن جهت حقيقت دارد كه پاسخ سؤال « تو كيى ؟ » ( من انت ؟ ) در پاسخ سؤال « من كيم ؟ » ( من انا ؟ ) نهفته است .

--> ( 165 ) . برگ 117 ب تا 120 الف . ( 166 ) . ص 315 تا 318 . آربرى در اين متن نفّرى اشاره‌اى به « مهدى » مىبيند و مىپندارد كه تحريفى بعدى در آن راه يافته است ، و بر آن است كه حضور اين متن در اينجا تركيب مواقف را به هم مىزند . بايد به آن پاسخ داد كه تركيب يك موقف همواره انعطاف پذير است ، به حدّى كه غالبا هيچ انسجامى در ظاهر گفتارى كه موقف را تشكيل مىدهد نمىتوان يافت . و امّا درمورد انديشهء « مهدى » بايد گفت كه هر چند نمىتوان آن را به نحو ماقبل تجربى منتفى دانست ، با اين حال هيچ چيز ما را مجبور نمىكند كه براى فهم متن به آن توسّل جوييم . تلمسانى هيچ اشاره‌اى به اين انديشه ندارد . ( 167 ) . ثنويّت شاهد و مشهود . ( 168 ) . خواب ( نوم ) تنها نماد جهل ، يعنى حالتى منفى ، نيست ؛ در متون ديگر نفّرى ، خواب در معنى تجربهء روحانى مثبتى به كار مىرود ، چيزى مانند آرامش در لحظهء تجربهء درونى . در متن زير ، خدا پس از تعيين مقام دل نسبت به مقامى كه به هر يك از اشياء عالم تخصيص مىدهد مىگويد : « من اين مقام را به تو نشان داده‌ام ؛ پس از هر دعا آن را مشاهده كن . سپس به من گفت : در آن بخواب ، و اگر نمىتوانى ، برآن بخواب ، و اگر باز هم نمىتوانى ، در جوار آن بخواب . بعد به من گفت : آخرين توانايى تو مجاورت است . گاه نمىتوانى در آنچه تو را شاهد آن كرده‌ام بخوابى ؛ تو را مىبخشايم . گاه نمىتوانى برآنچه تو را شاهد آن كرده‌ام بخوابى ؛ تو را مىبخشايم ، ولى مىتوانى در جوار آنچه تو را شاهد آن كرده‌ام بخوابى . و اگر نفس تو از اين كار ابا مىكند ، اين خاصيّت آن است ؛ پس ، از ميان مجاورت آنچه تو را شاهد آن كرده‌ام و مخالفت نفس خود ، از من فرياد خواهى كن . و اگر يارى من به فرياد تو رسيد ، در آن بخواب ، و اگر [ يارى من ] تو را در وقفهء فرياد ( « صراخ » ) نهاد ، در آن بخواب ، زيرا وقفهء تو در فرياد از ياريى است كه من براى تو فرستاده‌ام . . . و اگر در فرياد بخوابى ، در مجاورت خوابيده‌اى و اگر در مجاورت بخوابى ، در اشهاد خوابيده‌اى ، و اگر در اشهاد بخوابى ، تو در بيداريى نه در خواب ، و زنده‌اى نه مرده » ( ص 162 و 163 ) . ( 169 ) . نگاه‌كنيد به : رسالهء قشيريه كه اين جمله را به « بعض المشايخ » نسبت مىدهد ( ص 44 ) .